
خداحافظ زمستون
همیشه از شنیدن اسم زمستون تصویر زیبایی توی ذهنم میشینه...تصویر یه جاده ی جنگلی پوشیده از برف که درختای بلند از دو طرف اون به هم رسیدن
... سکوت زیبای اون تصویر با نجوای عاشقانه ای شکسته میشه.نجوای دو نفر عاشق که آروم و دست به دست هم میگذرن و بدون اینکه بدونن با حضورشون رنگی از عشق رو به پیکر یخ زده و سرد اطراف میپاشن و این زیباترین تصویر از زیباترین فصل خداست...
زمستون یه عاشقه که برای اومدن بیتابی میکنه ولی وقتی میاد همه ازش فرار میکنن و دلشو میشکنن...
زمستون زیباست چون پاکه...زیباست چون عاشقه...زیباست چون به رنگ خداست...چون صاف و بی شیله پیلست...چون یکرنگ و صادقه...
زمستون رو دوست دارم شاید چون توی این فصل به دنیا اومدم...یه روز سرد زمستونی و میون اون سکوت دیووونه کننده صدای گریه ی یه کوچولو سکوت زیبای زمستون رو شکست و دلشو به سپیدی و عشق زمستون گره زد و شد دختر زمستون...
زمستون تن عریون باغچه چون بیابون
درختا با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی!!!
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون
مث من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون
زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه
بهاره زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری...
که باشه لحظه ی چشم انتظاری
گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی ببینی تلخه روزای جدایی
چه سخته چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون...!!
« افشین مقدم »
http://sinless-angel.persiangig.com/zemestoon.wma

سلام بهــــــار
بوی بهار میاد ، پیش تر ها عاشق بوی بهار بودم ، بوی بهار برام بوی عشق بود ، بوی دوست داشتن... بوی تازه شدن...! چون مثل من بود!!!!!!
اما امسال این بو تنها حسی که بهم می ده حس دل تنگی و دلهره است!!!
دیگه روحم برای دیدن شکوفه های درختا پر نمی کشه ، نمی خوام بهار بیاد چون دیگه فصل محبوبم نیست!!!
این روزها هوای دلم فقط بارونیه...بهار اومد با بارونای دلگیرش...با روزهای ابریش...با حس خوش تازگیش...
بهار بهار صدا همون صدا بود
صـــــدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی ؟
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد
بهار اومد با یه بغل جوونه
عیدو آورد از تو کوچه تو خونه
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
یادش به خیر بچگی ها چه خوب بود
حیف که هنوز صبح نشده غروب بود
آخ که چه زود قلک عیدی هامون...
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد
خنده به دل مردگی زمین کرد
چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت
وا شدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
منو با حسی دیگه آشنا کرد
یه حرف یه حرف ، حرفای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی جواب شد
بهار بهار
پرنده گفت یا گل گفت ؟
خواب بودیم و
هیچکی صدایی نشنفت !
بهار بهار
پرنده گفت یا گل گفت ؟
ما شنیدیم
هر کی که خوابه نشنفت .
« محمد علی بهمنی »

درسته...این روزا که همه جا تو هر خونه ای که پا میذاری همه حرف بهار و عید رو می زنن من هیچ ذوقی برای اومدن سال نو ندارم...سالهای پیش ثانیه شماری می کردم برای یا مقلب القلوب والابصار...یا مدبراللیل و النهار...یا محول الحول و الاحوال...حول حالنا الا احسن الحال..!!
امسال چی؟؟؟خونه تنها میمونم...همه تعطیلات رو...می خوام با خودم خلوت کنم...سال ۸۶ یکی از بدترین سالهای عمرم بود...مخصوصا ماه های آخرش...اینقدر تو این مدت فشارهای جورواجور رو تحمل کردم که همه ذوقم برای عید کور شده...
امسال خواهرزادم اولین عید عمرشو پیش ماست...
الهی قربونش بشم...میشه ۱ سال و ۴ ماه...
ولی چه زود گذشت...انگار همین چند روز پیش بود که ساعت ۳ شب منو خواهرم و دختردایی هام با دختر و پسر خالم به هم زنگ زدیم و همه رو بیدار کردیم که چی؟؟؟ سال تحویل شد
...همه دور هفت سین مامان بزرگ می خندیدن و بزرگترا دعا می کردن...دعاهای خوب...برای منم دعا کردن.ولی نمیدونم چرا اینجوری شد
...دعاها برعکس شدن...اصلا سال شادی نبود برام...
ولش کنین..!!هرچی بود به قول (...) به حول قوه الهی تموم شد
...این سال که داره میاد برام خیلی مهمه...هم از نظر درسی هم از نظرای دیگه..یه جورایی سرنوشتم امسال رقم می خوره!!!
سر سفره هفت سین برام دعا کنین خیلی بهش معتقدم...فراموشم نکنین ها!!!!!!
سال نو رو به همتون تبریک میگم...امیدوارم زیر سایه ی پدر و مادر خودتون شاد و لبتون خندون و دلتون عاشق باشه...
قربون همتون...همتونو دوست دارم از ته دل...!!! 
با آرزوی بهترینــــــــــــــها:بهــــــــــــــــار



